تبلیغات
KPOP BOOK - (SOMEONE CALL THE DOCTOR(16
KPOP BOOK
اومدم با قسمت 16

بدون حرفی بفرمایید ادامه

از حرفاش بغضم گرفته بود...راست میگفت ما عاشق هم بودیم اما من...بخاطر خودخواهیام رهاش كردم...بغضمو قورت دادمو لبخند زدم...میخواستم همه چیو بدونه...چون حق داشت...
................................................................................................................
وقتی گفت دقیقا چکار کرده دهنم ار تعجب بازموند...یک چون اون کریس بود و دو چون برای من تعریف کرد...با بالش محکم کوبیدم تو سرش:
_ یاااااااا عقلتو از دست دادی؟؟کمبانی بدبختت میکنه...نه یعنی فنارو میخوای چکارکنی؟؟
با حرص بلند شد و دهنمو محکم گرفت:
_ تائو بسه...اتفاقی نمیفته اگه تو به کسی نگی...
بااخم بهم نگاه کرد:
_ هیچی نمیگی...فقط کافیه بکهیون یا چن بفهمن...انگار کل مردم کره میدونن...
با قیافه ی حق بجانت لبخند زد و توی کمد مشغول گشتن شد...آروم رفتم نزدیکش:
_ داری چکار میکنی؟؟کریس کریس دارم به عقلت شک میکنم...
چشمک زد:
_ مگه امروز تمرین نداریم؟؟
>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
توی راهروی با استرس راه میرفت...نفسای عصبیش با صدای کفشش قاطی شده بود...به دیوار تکیه زد و دستشو سمت موهای بلندش برد اما انگار نظرش عوض شد...چشاشو با استرس بست و سرشو تکون داد:
_ خفه شو وجدان...
تو نخ کاراش بودم که صدای بکهیونو زیر گوشم شنیدم:
_ جااانم چانیولا...عاشق شدی؟؟
با تعجب برگشتم اما اینقدر نزدیکم بود که افتاد تو ب.غلم...چشامو رو هم فشار دادم:
_ بکهیوناااا...نمیتونی آروم باشی؟؟
سرشو تکون داد:
_ بدترین فکر تاریخ بود که هم گروهی شدیم مگه نه؟
شونمو بالا انداختم:
_ اتفاقا نه...اینجا داره یه چیزایی اتفاق میفته...تو خیلی باهوشتری حتما متوجه شدی نه؟؟
سرشو با لبخند شیطانیش که در مواقع خعلی خاص استفاده میکرد تکون داد و لبخند زد:
_ متوجه ام...خیلی خیلی بیشتر سهون...مکنمون اصلا عادی نیست...
اخم کردم:
_ سهون؟؟بخاطر اونشب؟؟
لباشو غنچه کرد:
_ نوچ حالا ببین سهون میادش دیگه...دو مین دقت کنی متوجه میشی...
به صورتش نیم نگاهی کردمو خندیدم:
_ هدف از لبخندت چیه؟
نیشخند زد و ازم دور شد:
_ من؟؟هیچی...چشم نداری منو ببینی؟؟
به شوخی دستمو رو قلبم فشار دادم:
_ چشمو دارم اما طاقتشو ندارم...
با حرص زد تو سرم:
_ چانیول دهنتو میبندی یا ببندمش؟؟
بلند خندید و ازم دور شد:
_ آراسو...شوخی کردم...
کلاهشو طرفم انداخت:
_ زهرمار بار اولت نیست که...
.................................................
عینک دودیمو روی چشمم جابجا کردمو لبخند زدم...تاعو زد رو شونم:
_ کریس بدجور دارم به عقلت شک میکنما...خوبی؟؟
دورتر از هانی یجایی که توی دید باشم ایستادم:
_ عالیم...تائو...مگه الان تو دوست من نیستی؟؟
باسر تایید کرد:
_ خب معلومه...چرا الان باید اینو بگی؟؟
_ خب کمک کن اون دخترو بدست بیارم...یبار تو عمرم تو دام افتادم...خواهشا هی نگو خوبی...چون نیستم...
با قیافه ی متعجب بهش لبخند زدم:
_ خب...میدونی...معلومه...باشه کمکت میکنم...
....................................................
بیحال وارد کلاس شدم...لحظاتی بود که از خجالت داشتم میمردم...وقتی مربی اسممو صدا زد دستمو رو گونم فشاد دادم...یه ثانیه به اوه سهون شی نگاه کردم...لبخندش چرا اونطوری بود؟؟آروم وسط کلاس ایستادم...مربی اسم چانیول شی و یی فن شی رو صدا زد:
_ رقصی باید با هم تمرین کنید تانگوست...
تا اون لحظه اصلا از جام تکون نخورده بودم...با حرفش با خجالت سرمو تکون دادم...خدایا فقط نجاتم بده قول میدم تا ابد نخونم...مربی توضیحاتو گفت...اینقدر گیج میزدم که فقط چند تا کلمش یادم موند که امیدوار بودم یادم نمونه...با اعتراض دستمو بلند کردم:
_ مربی مگه میخوایم تئاتر دریاچه قو بازی کنیم؟؟در ضمن من از تانگو متنفرم...میشه بگید از بین اینهمه آدم چرا...لمس دستایی رو کم.رم باعث شد با تعجب برگردم...خودش بود...خدایا بازی دادن من خوبه؟؟خودمو جمع کردم...لبخند زد:
_ شما به عنوان عضوی از گروه SCG باید بیشترین تلاشو بکنید اما این تنبلیتون واسه چیه؟؟
با اخم لبمو گاز گرفتم و برگشتم سمتش زمزمه کردم:
_ میشه ولم کنی؟؟
خیلی آروم گرفته بود اما نمیتونستم عکس العمل نشون بدم...لبخند زد و ابروشو بالا انداخت:فعلا نه...
خواستم جوابو بدم اما صدای مربی متوقفم کرد...لبخند ملیح اما زورکی زدم:
_ کریس شی...مربی سعی کرد تا حرکاتو نشونمون بده...تقریبا سخت بودن و اینکه هر ثانیه مجبور باشی کسی که صبح همون روز تورو ب.و.سیده ببینی برترش میکرد...بدتر از دیدن این بود که چون لوهان به دلایلی که خیلی مشکوک بود نیومد کریس بجای ایشون میرقصید...وقتی همه برامون سوت زدن متوجه شدم کارمون تقریبا تمومه و نوبت گروه های دیگست...با بیحالی کنار دیوار نشستم...سرمو به دیوار تکیه دادم جوریکه موهام روی صوتمو گرفت:
_ لعنت...روز نحس...لعنتتتت...لوهان شی کجایی؟؟چرا نیومدی؟؟الان چکار کنم؟؟
سرمو سریع بلند کردم...با دیدن سهون شی لبخند کمرنگی زدم...چرا باعث میشد خوشحال بشم؟؟ازش فراری نبودم و خیلی عجیب بود...دستشو تکون داد...نیشخند زدم...با دیدن آینا کنارش لبخند زدمو بهش اشاره کردم بیاد کنارم...نوبت سارانگ بود که تمرین کنه...با اومدم آینا آرا و ایون آه هم اومدن...با خشم به آرا نگاه کردم:
_ دعا نریم خونه...من زندت نمیزارم...
نیشخند زد:
_ از طرف من حله...خیلی بهم میاین...
آینا با تعجب خودشو جلو کشید:
_ درست فهمیدم؟؟بگو چرا میخواست گریه کنه...
چشامو بالا بردم:
_ اوه باشه هه هه هه شما خیلی باحالید...همین روزاست کولمو جمع کنم از کمبانی فرار کنم...بگم غلط کردم تو مسابقه شرکت کردم حله؟؟
ایون آه بلند خندید:
_ هانی چرت نگو...نکنه خبراییه ما نمیدونیم؟؟
دهن کجی کردم...همینکه اومدم جوابشو بدم صدایی متوقفم کرد...همه با تعجب بلند شدیم...
.............................................
.......................................
...............................
........................
بخاطر تاخیرم ازتون جواب سوال نمیخوام اما کسی خواست حدس بزنه قسمت بعدو...
بوج بوج فعلا عشقا...
یپاک



طبقه بندی: Someone call the doctor STORY، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 22 تیر 1395 توسط Honey.P | نظرات()
chocolate
دوشنبه 17 اردیبهشت 1397 07:30 ب.ظ
I do not even know the way I ended up right here,
however I thought this put up was once great. I do not recognise
who you might be however certainly you're going to a well-known blogger in case you aren't already.
Cheers!
feet pain
شنبه 18 شهریور 1396 07:53 ب.ظ
This is my first time pay a visit at here and i am really happy to read all
at single place.
http://leticia6sykes0.unblog.fr/
سه شنبه 17 مرداد 1396 07:49 ق.ظ
Attractive section of content. I just stumbled upon your web site and
in accession capital to say that I acquire actually enjoyed account your blog posts.

Anyway I'll be subscribing for your feeds and even I achievement you access consistently rapidly.
corrinematzek.weebly.com
یکشنبه 15 مرداد 1396 05:32 ب.ظ
I'm not sure why but this site is loading incredibly slow for me.

Is anyone else having this problem or is it a issue on my end?

I'll check back later on and see if the problem still exists.
What makes you grow taller during puberty?
یکشنبه 15 مرداد 1396 01:06 ق.ظ
Hi there to every single one, it's in fact a good
for me to pay a visit this website, it includes useful Information.
https://doretheaquinney.wordpress.com
جمعه 13 مرداد 1396 02:15 ب.ظ
Thanks very interesting blog!
manicure
شنبه 19 فروردین 1396 03:58 ب.ظ
Have you ever thought about publishing an ebook or guest authoring on other blogs?
I have a blog centered on the same information you discuss and would really like to have you share
some stories/information. I know my readers would appreciate
your work. If you're even remotely interested, feel free to send me an email.
پاسخ Honey.P : really I can?
manicure
سه شنبه 15 فروردین 1396 02:27 ب.ظ
Thanks for the auspicious writeup. It in fact was
once a leisure account it. Look complicated to more introduced agreeable from you!
However, how could we keep in touch?
پاسخ Honey.P :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
درباره وبلاگ
...HI...
...U can find stories and fications and fanfics here...
...I hope U all enjoy it...
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
» ؟؟
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
نظر سنجی
» دوست دارید بیشتر چی آپ کنیم؟





پیوند های روزانه
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

  • رنکینگ
  • قالب وبلاگ
  • تماس با ما
    کد تماس با ما

    پیغام ورود و خروج

    Online User

    کد پربازدیدترین

    ابزار امتیاز دهی

    دانلود آهنگ جدید