تبلیغات
KPOP BOOK - My everything ep-12
KPOP BOOK
سییییلووووممم اومدم با قسمت 12البته بعد از قرن ها...

میدونم بسیار طول کشید اما مشکلاتی پیش اومد که نتونستم بیام...

در ضمن از این پس سعی میکنم یکروز در میون آپ کنم اما قول نمیدم زیاد باشه...

بفرمایید ادامه...

 

پوزخند موزیانه ای زدم و به امشب و اتفاقاتی که ممکنه بیفته فک کردم....

....

...

همونطوری که داشتم با سرعت بالایی  راه میرفتم ویبره ی گوشیمو توی جیبم احساس کردم سریع برش داشتم سهون بود

سهون:جوووووووووووووون واسه داداشیم همینجوری ادامه بده!

بکهیون:هااااااااااااااااان؟

سهون:من دارم حرکت میکنم پشت چانیول مثه خلا داره دنبالت میگرده یکم آروم برو کمی نزدیک شه بعد فرار کن!

کمی سرعتمو کم کردم یه نیم نگاهی انداختم همون موقع چانیول بهم نگاه کرد منم بهش یه چشم غره رفتم و سرعتمو بیشتر کردم جوری که انگار داشتم میدویدم...ولی کسی نمیدونست مقصد حرکت من به سمت خونه ی مجردیه چانیوله...{موهاهاهاها}

...

دی او:استاد اوه من موندم چطور راضی شدی که من با دخترا کلاس بگیرم!

اوه:از بس خری دیگه!من با این سیبیلام نمیتونم باعث شم که مشتاق شی به درس!

دی او:آخه ادبیاتم درسه؟{عربیو بگوووووواونو کجای دلم بزارمممممممم}

اوه:حالا بیاد استادت میفهمی یک سوم  توه ولی مغزش سه برابرت کار میکنه!

دی او:جووووووون انقدر هیکلش خوبه؟

اوه:تنت میخواره میمون؟سختگیر تر از این حرفاس!

دی او:استاد شمام آره؟

اوه:جای دخترمه !خوشی زد زیره دلم؟

دی او:خب هرچی!آخه شما از کجا میدونین که سختگیره!

اوه:تعریفشو شنیدم باو!

دی او:حالا چیا شنیدی؟

اوه:بنظرم مشگل روحی داره خیلی مهربونه ولی گاهی خودشو میگیره!دکتر هوانگ یه روانشنسه که گاهی اینجا برنامه میزاره واسه شاگردا اون میگفت توی چند برخوردی که باهم داشتیم متوجه شدم که یچیزی باعث میشه حالتاش عجیب بشه!انگار شکستی چیزی داشته!نوع غرورشم توی حرف زدن یجورایی انگار اصرار داره بگه که من قویم!ولی وقتی باهاش آشنا میشی میبینی خاکی تر از این حرفاس...انگار شکست عشقی خورده ...

دی او:یعنی انقدر جدیه قضیه ش؟

اوه:من یه چیزایی شنیدم ولی نمیدونم شایعه س یا نه...انگار قبلا توی همین دانشگاه{هرچی گنه تو دانشگاه شروع میشه خخخخ موهاااا}با یه الاغی آشنا میشه  طرفم خیلی تریپ لاو واسش میاد اینم که پاستوریزه عاشقش میشه بعد که کارشو باهاش کرد بهش میگه که نمیخوادشو...اینم کلی اصرار میکنه ولی طرف محل سگ نمیزاره اونم از این دانشگاه میره که الان بعد از چند ساله که اومده ولی بجای شاگرد استاده ادبیاته!

دی او:طرف چه بیشعوری بوده!

اوه:آره بیشرف!طرف هم سن توه ولی تونسته استاد شه تو هنوز دانشجویی خاااااااااااک!

دی او:بیخیال باو...ولی جدا متاسف شدم!

اوه:واسه عمت متاسف باش!

دی او:عمه ندارم

آقای اوه خواست دهنشو باز کنه که بشوره منو بعد پهنم کنه رو طناب که همون موقع صدای در زدن بلند شد!

...اجازه هس؟

اوه:آره بیا تو!

چه مودب شد یهو!!!!!

در باز شد با دیدن شخصی که با قدمای معمولی داشت میومد سمت ما متعجب شدم ....یه نگاه سرسری روی من انداخت و اومد کنار آقای اوه به چشماش نگاه کردم به من نگاه نمیکرد ولی یهو اخاش تو هم رفت و با تردید چشماشو برگردوند...وقتی که شکش راجب من به یقین تبدیل شد تعجبشو توی چشماش دیدم...شوکه شده بود بدجور!

اوه:دخترم این گااا...این آقای محترمی که میبینی اسمش دی اوئه ادبیاتش زیر خط صفره!البته دست خودشم نیس یکم مغزش مشکل داره نمیکشه!

یونا پوزخندی به من زدو گفت:آقای دی او قبلا استعداد بیشتر داشتین!

از لحن حرف زدنش متوجه شدم که قراره روزای سختی داشته باشم...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دستمو توی جیبم کردمو مثل اسب دویدم که یهو با احساس دستی دور کمرم نیمچه جیغی کشیدم و سرمو

 برگردوندم:

ـ اووووووووووووووی به من نچسب عوضی...

سرشو تا جای ممکن به گوشم نزدیک کرد:

ـ دیوونگیتم جذابه...حالا کجا با این سرعت؟؟

اخمی کردمو با شدت دستشو از دور کمرم پس زدم:

ـ به تو ربطی نداره...به من دست نزن که حالمو بد میکنی...

عضله ی لپشو منقبض کرد:

ـ من حالتو بد میکنم؟مگه من چکار کردم؟

داد زدم:

ـ فقط دستتو بکش...

نگاهی به پشتم انداختم و سهونو دیدم که چشاشو با اخم وحشتناکی به من دوخته بود...آخه من چه 

گناهی کردم که اینطور نگاه میکنی؟؟باید اینقدر باهاش همکاری کنم که آخرش منو...

نگلاهی به صورت چانیول انداختم و چشامو بهم زدم...یکم چشامو ریز کردم و با حالت قهر سرمو برگردوندم و 

با عجله ازش دور شدم...و دقیقا همونجایی رفتم که فکرشو میکردم...چانیول همچین آدم آرومیم نبود احتمالا

صحنه ی معروف همه ی فیلما رو تکرار میکرد...قدمامو تند کردم اما یهو درد وحشتناکی توی مچم پیچید...

اونقدر دردم گرفته بود که میخواستم بمیرم:

ـ یاااااااااااا وحشی چه مرگته دستمو شکستی...

دره گوشم زمزمه کرد:

ـ تا تو باشی با من بدخلقی نکنی...

با سرعت غیر قابل باوری منو میکشید و هر لحظه بیشتر دستمو فشار میداد...داشتم از ترس میمردم تا از 

درد...وقتی به ورودی رسیدیم بازم منو مثل چی میکشوند دنبال خودش...زورم زیاد بود اما اون لحظه کاری ازم

برنمیومد...وقتی به آسانسور رسیدیم آروم دستمو شل کرد و پرتم کرد تو...سریع صاف شدمو اخمامو توی 

هم فرو بردم:

ـ خیلی...

دستاشو کنار گوشم زد و همون لحظه در آسانسور بسته شد:

ـ خیلی چی؟؟هوم؟؟؟

چشام با ضربش بهم خورد...نفس عمیقی کشیدم:

ـ خیلی بد ذاتی...حالمو بهم میزنی...

سرشو بهم نزدیکتر کرد:

ـ جدی؟؟نکنه تو بخاطر اون ناراحتی؟؟اصلا چرا اهمیت میدی هوم؟؟؟

پوزخند زدم:

ـ نه مهم نیست...فقط به نظر گ.ی بازی اونم تو محیط کار درسته؟؟

ـ تو ناراحتی؟؟یا اینکه حسودی کردی؟؟


پوزخند عصبی زدم:

ـ هه به چی حسودی کنم؟؟به شما دوتا؟؟آهان به اون یارو؟؟اون اصلا کی هست؟؟نگو که چندین بار زیرش 

بودی...


با فشار آوردن دستش پشت کم.رم و چسبوندنم به خودش مغزم از کارافتاد...دستام میلرزید اما چرا؟؟نباید 

میترسیدم حق نداشت هیچ غلطی بکنه...

چشماش از عصبانیت میلرزید اما برام اهمیتی نداشت:

ـ گفتم دستتو بکش...نمیفهمی؟؟؟

نفساش خیلی تند میزد:

ـ تو همینجوریشم داری دیوونم میکنی...فکرکردی من تورو به اون میفروشم؟؟اینقدر احمقی؟؟

از تعجب دهنم باز موند...

.
.
.
.
.
.
بچه ها من امشب حالم زیاد خوب نبود ببخشید کم بود...میدوستمتون...بووس




طبقه بندی: My everything STORY، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 14 شهریور 1394 توسط Honey.P | نظرات()
How do I stretch my Achilles tendon?
دوشنبه 16 مرداد 1396 11:23 ب.ظ
I am curious to find out what blog platform you're utilizing?

I'm experiencing some minor security issues with my latest blog and I'd like to find something more secure.
Do you have any recommendations?
What is the tendon at the back of your ankle?
جمعه 13 مرداد 1396 01:55 ب.ظ
Hello! This is my first visit to your blog!
We are a group of volunteers and starting a new project in a community
in the same niche. Your blog provided us useful information to work on. You have done a
outstanding job!
foot pain from shoes
یکشنبه 11 تیر 1396 04:00 ب.ظ
First off I would like to say terrific blog!

I had a quick question that I'd like to ask if you do not
mind. I was curious to know how you center yourself and
clear your thoughts prior to writing. I have had a hard time clearing my thoughts in getting my thoughts out there.
I do enjoy writing however it just seems like
the first 10 to 15 minutes tend to be wasted just trying to figure
out how to begin. Any suggestions or hints? Cheers!
at home std test
دوشنبه 5 تیر 1396 03:12 ق.ظ
بسیار core از خود نوشتن در حالی که صدایی دلنشین اصل آیا
نه نشستن خوب با من پس از برخی از زمان.
جایی در سراسر پاراگراف شما در واقع قادر به من مؤمن
اما تنها برای کوتاه در حالی که. من با این حال کردم مشکل خود را با جهش در منطق و شما خواهد را خوب به کمک پر
کسانی که معافیت. که شما که می توانید انجام من
می قطعا بود مجذوب.
std testing centers
پنجشنبه 25 خرداد 1396 07:44 ب.ظ
بسیار چلیپا از خود نوشتن در حالی که صدایی مناسب در آغاز آیا نه نشستن درست با من پس از برخی از زمان.
جایی درون پاراگراف شما
در واقع موفق به من مؤمن اما فقط برای
بسیار در حالی که کوتاه. من با
این حال کردم مشکل خود را با فراز در مفروضات و شما ممکن است را خوب به کمک پر کسانی
که معافیت. در این رویداد شما که می توانید انجام من می مطمئنا تا پایان مجذوب.
calhounykbscopftj.exteen.com
چهارشنبه 3 خرداد 1396 08:47 ب.ظ
I was wondering if you ever considered changing the layout of your website?
Its very well written; I love what youve got to say.
But maybe you could a little more in the way of content so people could connect
with it better. Youve got an awful lot of text for only having one or two images.
Maybe you could space it out better?
manicure
شنبه 19 فروردین 1396 02:53 ب.ظ
Hello! This is my 1st comment here so I just wanted
to give a quick shout out and say I truly enjoy reading through your blog posts.

Can you suggest any other blogs/websites/forums that deal with the same topics?
Thanks!
پاسخ Honey.P : hm I don't know cuz all blogs are about gays these days bud you could check my old blog where I wrote with my friends but the left me alone~
www.fs-fabulous-stories.mihanblog.com
manicure
پنجشنبه 10 فروردین 1396 04:30 ب.ظ
I think everything typed was very logical. But, think
about this, what if you added a little content? I am not suggesting your information isn't solid, however suppose you
added a title to possibly grab folk's attention? I mean KPOP BOOK - My everything ep-12 is a little plain. You might
look at Yahoo's home page and watch how they create
article titles to grab people to open the links.
You might add a video or a pic or two to grab people excited about what you've got to say.

Just my opinion, it might bring your website a little bit more interesting.
پاسخ Honey.P :
I'm really happy that received such nice comment
I always just receive some comments that said it's good or perfect
anyway I'm just hearing and trying to do as you said
chany
جمعه 27 شهریور 1394 12:25 ب.ظ
عالی بود
ادامه شو کی میزاری ؟
زود بزار به باز شدن مدرسه ها خیلی کم مونده قسمته بعدیو تا باز شدنشون بزار
پاسخ Honey.P :
saba
جمعه 27 شهریور 1394 12:24 ب.ظ
خیلی خوب بود ادامه شو زود زود بزار
پاسخ Honey.P : قصد دارم بذارم
mona
جمعه 27 شهریور 1394 12:23 ب.ظ
ali bod
bagiyesho zod bezar
Raya
یکشنبه 15 شهریور 1394 08:32 ب.ظ
اوفف عجب جایی تموم شدااا
زود بذارش هانیم
پاسخ Honey.P : هاهاهاهاهاهاهاها....نفسم تموم شد
neda
یکشنبه 15 شهریور 1394 11:17 ق.ظ
عالی بود این قسمتم مثل بقیه ی قسمتا
ایشالله هم زود خوب بشی
ادامهشو زود بزار
پاسخ Honey.P : ممنون ببخشید كم بود
baeky-chany
یکشنبه 15 شهریور 1394 01:41 ق.ظ
الان رفتم فیک دکترو نگاه کردم و دیدم مثل همیشه زحمت کشیدی و جواب کامنتو دادی
ممنون عزیزم
با اینکه شاید دیر شده باشه ولی از خدا میخوام اگه این کار برای ایندت خوبه و به نفعت هست درست بشه
دعاها 3 دستن اونای که خدا میگه باشه و زود براورده میکنه اونای که خدا میگه باشه ولی صبر کن تو فرصت مناسب بهت میدم و اونای که خدامیگه نباشه چون دوست دارم و به صلاحت نیست نمیدم پس نگران نباش اگه صلاحت باشه دیر و زود داره سوخت و سوز نداره فدات
پاسخ Honey.P : امیدوارم...چون پتانسیلشو دارم امیدوارم بشه...ممنون از نظرت...
baeky-chany
یکشنبه 15 شهریور 1394 01:30 ق.ظ
سلام گلم
هورااااااااااااا این قسمت امد چانی عاشق بکی شده حالا چه شود قسمت بعد احتمالا دیونه ای هر دوشون دلاشون لرزیده حسودی بکی قشنگ بود و مثل همیشه دیون بازیهاشم بامزه
ممنون دوست دارم بوووووس
راستی چرا امشب حالت بد بود انشاءالله بهتر بشی و کسالتت جدی نباشه اگر هم روحیه دنیارو سخت نگیر تابراحتی بگذره به داشتهات و توانی هات فکر کن ببین چقدر از بقیه خوشبختری همین استعداد نوشتن که البته اگه بهش هدف هم بدی خیلی عالی تر میشه پس ببین تو چه گلی هستی من که ندیده دوست دارم ببین بقیه چقدر خاطرتو میخوان شب خوبی برات ارزو میکنم با یه عالمه خواب های خوب وشیرین و رگین کمونی بووووووووووووووووس
پاسخ Honey.P : من موندم بقیشو چكار كنم...ولی نگران نباش...بزودی بقیشو مینویسم.
ممنون عزیزم خیلی خوبی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
درباره وبلاگ
...HI...
...U can find stories and fications and fanfics here...
...I hope U all enjoy it...
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
» ؟؟
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
نظر سنجی
» دوست دارید بیشتر چی آپ کنیم؟





پیوند های روزانه
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

  • رنکینگ
  • قالب وبلاگ
  • تماس با ما
    کد تماس با ما

    پیغام ورود و خروج

    Online User

    کد پربازدیدترین

    ابزار امتیاز دهی

    دانلود آهنگ جدید