تبلیغات
KPOP BOOK - Sugary mare Ep7
KPOP BOOK
سلام دوستان اومدم با قسمت 7
بچه ها قسمت بعدی رمزداره و رمز عمومیه
کسایی که میگن رمزی نکنید این برای اینه که مضمون فی.که و مجبورم...


خب حالا بفرمایید ادامه...
ازدید کای:
این سوالای لو بدجوری اعصابمو خورد کرده بود
نمیخواستم لوهان بدونه مقصر مرگ خونوادش کیه حتی خودمم نمیتونستم قبول کنم که همچین انفاقی افتاد
سعی کردم بهش فکر نکنم وان رو پرازاب داغ کردم خواستم برم توش که موبایلم زنگ خورد رفتم برش داشتم که دیدم لومی زنگ میزنه 
احححححح حالم ازش بهم میخوره ذره ای به برادرش نرفته
-:یوبوسیو
لومی:اوپااااااااا
چنان جیغی کشید که یه متر پریدم هوا شکه شده بودم اصلن مگه دختر هم بااینهمه ظرافت میتونس همچین صدایی ازخودش دربیاره؟
-:ها باز چه گندی زدی بگو
لومی:اوپاا اینطوری نگو خب دلم برات تنگ شده بود زنگ زدم
پوزخند زدم:هه دلت ؟؟؟
زود بگو ببینم باز چه دست گلی به اب دادین؟
لومی:اوپا چرا اینهمه ناراحتی چیزی شده با لوهان بحثتون شده؟
الان واقن دنبال یکی بودم که دردو دل کنم ولی لومی اون فرد نبود اگه بیشترازینم میدونس دردسر میشد برام
-:نه چیزی نیس فقط خستم من میرم بخوابم دیگم بی دلیل بهم زنگ نز
لومی:آندههههه اوپا قطع نکن کار واجب دارم
-:ازصب من اینجا خودمو جر میدم اون کار واجبتو بگی
لومی:اوپا راجبه کیونگسو هستش
باشنیدن اسمش خشک شدم دوماهی میشد ازش خبری نبود 
همونطور تو شک بودم که نغ نغای لومی منو بخودم اوردن 
لومی:یاااااا اوپااااا گوشت بامنه؟؟؟
-:چخبری داری ازش؟
لومی:اوپا فک کنم قراره بزودی ببینینش
هنوز کاملا از خبر شکه کنندش خارج نشده بودم که دوباره حس کردم خشکم زده 
با لکنتی گفتم:ی.یعنی چی که ق.قراره ببینیمش؟
لونی:اوپا چومال میانه من خیلی سعی کردم این اتفاق نیوفته ولی نشد
-:لومی درس حرف بزن ببینم چیمیگی؟
لومی :وااا اوپااا چرا عصبی میشی پشت تلفن نمیتونم بگم باید ببینمت امشب شام......
زود حرفشو خوردم نه نه نه امشب نمیشه امشب نه فرداشب
لومی:وااا اوپااا چه فرقی داره یاامشب یا فردا بالاخره که.....
آهان ازاون لحاظ بله بله گرفتم باشه اوپا خوش باشین فقط زیاد بهش سخت نگیر این سهون ذلیل مرده منو نزدیک 5با به ف.اک برد جونم داش بالا میومد ملایم باش اوکی سی یو بای.
نذاش حرفمو بزنم و زود قطع کرد درواقع گستاخترین افرادام بود ازنظر جسمی قدرتی نداش ولی مخ کامپیوتر بود و واس هک کردن بعضی از سازمان ها و شرکتای رقیبمون خیلی خوب بدرد میخورد
اما ...اما اگه اونم بفهمه که پدرو مادرشون چرا کشته شدن 
چه حسی بهم پیدا میکنه اححححح
دختره ی مزاحم تازه داشت از یادم میرفت
میخواستم برگردم سمت وان که صدای باز شدن درو شنیدم و یادم رفت که درو قفل نکردم خدارو شکر لباس زیرم تنم بود اروم به سمت در حرکت کردم و لوهانو دیدم که داخل اومده 
از طرز نگاهش معلوم بود که شکه شده بود ههه منو اینطوری میدید چی میشد
بعداز چند ثانیه لبخند بزرگی رو لبام نشست اروم به طرفش حرکت کردم و پشتش بمن بود و این به نفعم بود دیدیم پاورچین پاورچین داره برمیگرده که زود مچ دستشو کشیدم سرجاش میخکوب شده بود حتی بخودش این جرئتو نداد که برگرده همونطور سرجاش با لکنت گفت:
ب.ببین ...ک.کاای .م.من...من.میدونم .....ک.کا.کاا..کار اشتباهی کردم و.نباید .بی....اجازه و.وارد میشدم الانم ا.اگه میشه د.دستمو ول کن میخوام ب.برم....
کای از طرز حرف زدنش خندش گرفته بود ازپشت سریع بغلش لوهان که سعی میکرد از دستش فرار کنه خودش اینور و اونور تکون میداد ومثل شکاری که تو دام شکارچی دست وپا میزد تا نجات پیدا کنه ولی نمیتونست لوهان هم تو بین بازوهای قدرمتند کای اسیر شده بود و راه فراری نداشت 
ازدید لوهان:
میخواستم از زندانی که کای با دستاش برام ساخته بود فرار کنم ولی هرچقدر تلاشمو بیشتر میکردم کای بدنمو باقدرت بیشتر بین بازوهاش فشار میداد دیدم که تلاش بی فایدس منه احمق بخاطر کنجکاویم اسیر یه گرگ شده بودم گرگی که معلوم نبود ازکی این تله رو اماده کرده بودا و منتظر شکارش بودم
ازدید کای:
وقتی ارامش لوهانو دیدم لبخندی ازروی پیروزی زدم و زیر زانوهاشو گرفتمو بغلش کردم و رفتم سمت وان لوهانو با لباسای تنش داخل وان گذاشتم و خودمم رفتم کنارش خوشبختانه وان بزرگی بود و بخوبی توش جا میشدیم همونطورکه توش دراز میکشیدم لوهانو از پشت بغلش کردم و برگردوندم و روخودم خوابوندمش لوهان ازاین حرکتم کاملا شوکه شده بود و رنگش پریده بود 
چشم تو چشم شده بودیم که لوهان زود نگاهشو ازم دزدید
ازاینکارش واقن خندم گرفته چونشو گرفتن و صورتشو برگردوندم دلم میخواست همینطوری فقط بهش زل بزنم و به اون چشمای آهوییش نگاه کنم چن دیقه ای میشد که بهش زل زده بودم اما متوجه معذب بودن لوهان شدم بایه حرکت لوهانو برگردونم و حالا این من بودم که روش قرار گرفته بودم لباساش کاملا خیس شده بود به تنش چسبیده بود و اندامش کاملا معلوم بود و این منو تح/ریک میکرد سعی کردم الان باهاش کاری نداشته باشم و لوهانو کمی بالا آوردم تا بتونم سرمو روسینش بذارم ....
آروم سرمو رو سینش گذاشتم و گوشمو سمت قلبش بردم صدای ضربانشومیشنیدم عاشق این ریتم شده بود اروم چشمامو بستم و دستای لورو دورکمرم حلقه کردم 
ازدید لوهان:
سعی میکرد باهاش همکاری کنم چون هنوزم اون حس ترسی که بهش داشتم کامل ازبین نرفته نفس کشیدن تو آب برام سخت بود و کای هم تمام سنگینیشو روم انداخته بود نمیتونستم تکون بخورم که مبادا بیدار شه همونطور آروم نفس میکشیدم که متوجه تکونای کای شدم لباسای خیسم واقن کلافم میکرد میشه گفت یکی دیگه از دلیل خفگیم لباسام بودن
سریع ازاین فرصت استفاده کردم و با تردد پرسیدم:ک..کااا..کاای
سکوت کای
می.میتونم لباسامو د.در بیارم؟
هیچ تکونی نمیخورد ولی خیلی خونسردانه و سرد گفت:نه
بازهمون حس لعنتی....
چراا باید از این رفتاراش خوشم بیاد چراااا؟
دیگه داشتم دیونه میشدم خیلی سخت بود براام:
کایااااا ......نم.نمی تونم راحت نفس بکشم ...
کای پوفی کرد و ازروم بلند شد و هونطورکه از وان خارج میشد:بعدازمن دوش بگیر بیا بیرون.
بعد رفت اونطرف حموم که دیواری تقریبا از وسط نصفش کرده بود بعداز رفتن کای نفس راحتی کشیدم و سرمو به وان تکیه دادم و خواستم چند دیقه تو ارامش باشم
ازدید کای:
ازوان خارج شدم رفتم دوش بگیرم نمیتونستم بذارم لو لباساشو دربیاره چون مطمئن بودم تح/ریک میشم چن بار نفس عمیفی کشیدمو دستمو مشت کردم و به قلبم کوبیدم:
یا جونگین بخودت بیا ...خودتو کنترل کن دیگه نباید اون اشتباه12سال پیشو کنی اروم باش 
نمیتونستم برا دومین بار لورو ازدست بدم
اون منو نمیشناخت حتی کوچکترین خاطره ای ازم من نداشت و ازاین موضوع خوشحال بودم چون اگه میدونست فکر نمیکردم حاظر شه بهم حتی نیم نگاهی هم کنه
چنبار سرمو تکون دادم تا ازاون فکرو خیال بیرون بیام خواستم حداقل امشب بهش فکر نکنم حداقل امشب با ملایمت پیش برم باید خودمو کنترل میکردم....
ازدید سهون:
همه جارو گشته بودم همه جارو ولی هیچ اثری نبود ازشون
حتی نتونستم پاتوقشونو پیدا کنم
مطمئنا کای اروم نمیشینه......تنهاراه لومیه
باورم نمیشه چطور میتونم تااین حد عاشقش باشم هه ..مگه اون پسر چی داره......
کیو قول میزدم دلم درحد مرگ تنگ شده کاش همه ی اینا خواب بود نه ....نه....این خواب نمیتونه باشه کابوسه.....
کابوس!

ازدید لوهان:
سر میز هیچ حرفی ردوبدل نمیشد و خونه جو سنگینی داشت بااینکه گشنم بود ولی نمیتونستم هیچی بخورم فقط باغذام بازی میکردم و زیر چشمی کای رو زیر نظر داشتم
نمیتونستم خودمو قول بزنم هنوزم به سهون فکر میکردم 
امیدوار بودم همه ی اینا یه خواب باشه 
اما.....
برای من چه فرقی داشت؟؟
چه خونه ی کای چه خونه ی خودم ......
همه ی روزها برام تکراری بود همشون
توافکارم بودم که صدای کای منو بخودم آورد:
چرا نمیخوری؟
-:اشتها ندارم
کای:هه ....چرت نگو نزدیک 24ساعته غذا نخوردی
یه چیزی بخور حداقل واسه شب دلت ضعف نکنه 
-:ب.باشه
باشه گفتم اما واقن چیزی نمیخواستم بخورم بوی همشون حالمو بهم میزدن اما ناچار بودم....
شروع کردم بخوردن اما هرچی تلاش میکردم قورتش بدم نمیشد
نمیدونستم چرا ولی حالت تهوع داشم خیلی سعی کردم جلومو بگیرم و خوشبختانه تونستم 
.....
نیم ساعت بعد بزور که چند تیکه توی دهنمو قورت دادم کای هم غذاشو تموم کرد و بلند شد و بسمتم میومد 
اون لحظه قلبم داشت تو دهنم میومد کای نزدیکتر شد و روربرو نشست دستامو تو دستاش گرفت و باانگشت شصت نوارش میکرد
کای:نمیخوام بهت سخت بگیرم .......ولی چرا باخودت این کارو میکنی؟ 
لوهان خواهش میکنم بهم اعتماد کن مطمئن باش تو مدت خیلی کم همه چیزو بهت میگم انوقت خودت تصمیم میگیری بری یا بمونه ....
پس تواین مدت اینقد بخودت سخت نگیر 
حرفاش ارومم میکرد ولی هیچکدومشون جواب سوال من نبودن
سرم پایین انداختم و به نشونه ی تائید تکون دادم
خودمم میخواستم بهش اعتماد کنم ......
که ای کاش نمیکردم من با اتفاقات اون شب زندگیمو تغییر دادم کای دستاشو ازرو دستام برداشت و کنارم نشست به رفتارش نگاه میکردم بشقابمو برداشت و پراز غذاکرد
منم ناچار بخوردنشون بودم اما اینبار فرق میکرد اینبار واقن اشتهام باز شده بود.....

نظر فراموش نشه بووس



طبقه بندی: Sugary mare STORY، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 24 مرداد 1394 توسط Shadi | نظرات()
What causes painful Achilles tendon?
یکشنبه 15 مرداد 1396 09:40 ب.ظ
I need to to thank you for this fantastic read!!
I definitely enjoyed every little bit of
it. I have you book-marked to check out new things you post…
maede
شنبه 1 خرداد 1395 08:24 ب.ظ
okشد
maede
شنبه 1 خرداد 1395 08:22 ب.ظ
میشه بگی رمزش چیه؟
T_T
maede
شنبه 1 خرداد 1395 08:21 ب.ظ
میشه بگی رمزش چیه؟
T_T
maede
شنبه 1 خرداد 1395 08:21 ب.ظ
میشه بگی رمزش چیه؟
T_T
maede
شنبه 1 خرداد 1395 08:20 ب.ظ
میشه بگی رمزش چیه؟
T_T
Ki.ki
یکشنبه 9 اسفند 1394 03:42 ب.ظ
عالى
Helena
پنجشنبه 12 شهریور 1394 07:34 ب.ظ
عالى بود
shadi sh
پنجشنبه 29 مرداد 1394 05:52 ب.ظ
چرا قسمت بعدو نمیذارین؟؟؟؟
پاسخ Shadi : گذاشتم
عید
پنجشنبه 29 مرداد 1394 02:54 ق.ظ
چرا قسمت های بعدی نزاشتید
پاسخ Shadi : نت نداشتم ببخشید
اپ شد
سعید
دوشنبه 26 مرداد 1394 12:57 ب.ظ
سلام گر میشه رمز رو به ایمیلم بفرس اینم seeed313@yahoo.com
پاسخ Shadi : رمز عمومیه رو عنوان مطلب نوشته میشه
shadi sh
دوشنبه 26 مرداد 1394 01:16 ق.ظ
جییییغ یادم دفت شماره بذارم بفرما شمار بدجور در انتظار قسمت بعد هستم
09356399159
shadi sh
یکشنبه 25 مرداد 1394 09:29 ب.ظ
جییییییییییییییییغ عالیههه منتظر قسمت های بعدی هستم اصلاااا عاشقققق ایننن فیک هستم .....به شادی ام بگید اون بکی شادی منتظرشه
پاسخ Shadi : سلاااام من خودمم شادی کدوم یکی شادی؟ چند تا شادی داریم جلل الخالق اصلا تو کدوم شادی هستی
MONA
یکشنبه 25 مرداد 1394 01:00 ق.ظ
عالی بود
قسمت بعدیو اپ کن
MONA
یکشنبه 25 مرداد 1394 12:59 ق.ظ
عالی بود
قسمت بعدیو اپ کن
پاسخ Shadi : ممنون اپ شد
baeky-chany
یکشنبه 25 مرداد 1394 12:59 ق.ظ
عزیزم اینم شماره تماسم
09199132805
CHANY
یکشنبه 25 مرداد 1394 12:56 ق.ظ
عالی بو د
منم یه چیزیو نفهمیدم لومی کیه ؟
بازم خوب بود
قسمت بعدیو زود اپ کن
پاسخ Shadi : لومی خواهر لوهانه
مرسی ممنون
baeky-chany
یکشنبه 25 مرداد 1394 12:56 ق.ظ
سلام گلم کجای نیستی میدونی چقدر منتظر ادامه فیکت بودیم اساسی گذاشتی تو خماری
خدارو شکر که امدی خوش امدی
این قسمت خوب بود ممنون میشم اگه زودبه زود اپ کنی یا دو قسمتی بزاری خسته نباشی بووووس
پاسخ Shadi : سلام عزیزم ببخشید نت نداشتم این قسمتارو هم ابجی گلم زحمت میکشید میذاشت چشم زودی میذارم ممنون
neda
یکشنبه 25 مرداد 1394 12:52 ق.ظ
خیلی خوب بود
پاسخ Shadi : ممنون
parisa
شنبه 24 مرداد 1394 11:32 ب.ظ
لوهان چراتکلیفش باخودش معلووووم نییس...
یدفه میگه عاشق سهونه یه دفه میگه ازکای خوشش میادبچه دوچاردوگانگی شده...
خخخخخخ...
مرسی قشنگ بود...
شماره منوکه داری عزیزم...
پاسخ Honey.P : به شادی میگم من مدیره وبم و آپ كردم بجاش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
درباره وبلاگ
...HI...
...U can find stories and fications and fanfics here...
...I hope U all enjoy it...
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
» ؟؟
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
نظر سنجی
» دوست دارید بیشتر چی آپ کنیم؟





پیوند های روزانه
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

  • رنکینگ
  • قالب وبلاگ
  • تماس با ما
    کد تماس با ما

    پیغام ورود و خروج

    Online User

    کد پربازدیدترین

    ابزار امتیاز دهی

    دانلود آهنگ جدید