تبلیغات
KPOP BOOK - sugary mare Ep6
KPOP BOOK
سلام دوستای گل...
اینم از قسمت 6...
امیدوارم خوشتون بیاد...


بفرمایید ادامه...
دیگه اون ترس قبلو نداشتم و احساس میکردم میتونم باهاش راحت باشم همونطور که میخندیدم گفتم:
به بچه بازیای تو^-^و شروع به نوازش کردن کمرش کردم
مطمئن بودم کای ازاین رفتارم خوشش اومده چون سرشو تو گردنم فرو برده بود بوسه های ریزی بهشون میزد
حسابی قلقلکم میومد و میخواستم مانعش بشم اما قبل از اینکه بخوام تقلا کنم خودش از اینکار دست کشید میدونستم بخاطر خودم اینکارو کرده تا فکرای اشتباه راجبش نکنم من دیگه مطمئن شده بودم کای واقن از ته دل دوسم داره اما من .....
همچنان بفکر سهون بودم درسته بابودن کنار کای احساس آرامش میکردم اما دلم برای سهون تنگ شده بود نمیتونستم خودمو درک کنم من فقط اونو نیم ساعت دیدم چطور ممکنه آدمی که فقط نیم ساعت دیدیش اینطوری فکرتو مشغول کنه بدجوری نگرانش بودم و واقن میخواستم بببنمش
اما غیرازاون سوالای دیگه ای هم بودن به خودم جرئت دادم و از کای پرسیدم:
ک....ک.کااا...
کای نذاشت حرفمو تموم کنم وهمدنطورکه سرش رو قفسه سینم بود گفت:بپرس آهو کوچولو
باشنیدن این حرف
دوباره یاد سهون افتاد برای اولین بار سهون بود که باهمچین اسمی صداش میکرد 
.....
زود خودشو جمع کرد و پرسید:چ.چرا من اینجام؟
لحن و حرف زدن کای دوباره تغییر کرد مثل اینکه داشت با زیردستش حرف میزد:چون قراره اینجا خونت باشه
لوهان دیوونه ی این لحن کای بود میخواست بیشتر حرصشو دربیاره
چرا اونوقت؟
کای همونطور ادامه داد:چون من میگم
لوحسابی از این حرف کای کف کرده بود و با یه لبخندی که شیطنت ازش میبارید اما از دید کای دور بود ادامه داد
تو چیکارمی مثلا؟
کای واقن کفری شده بود نمیخواست مجبور شه همه چیو به لو توضیح بده با صدایی که عصبانیت توش موج میزد گفت:
من صاحب توام.....
پنج دیقه اتاق در سکوت بود لوهان انتظار شنیدن این حرفو نداشت برخلاف دفعات قبل ازاین حرف و لحنش خوشش نیومده بود
لوهانی که با شنیدن اون تن صدای کای قلبش از خوشحالی و شوروشوق به وجد میومد حالا با شنیدن این جمله قلبش به بدترین شکل ممکنه میتپید و اونم نه از ترس نه از شورواشتیاق
بلکه از نگرانی
نگران این بود که کای نتونه جلو خوشو بگیره بااون بلایی که تو بوسیدن سر لو اورده بود خدامیدونست تو رابطه های بعدی چشکلیه کای خودشم از حرفی که زده بود شکه شده بود و هی به خوش لعنت میفرستاد
ازدید کای:
اه لعنت به تو جونگین 
اون زبون درازتو نمیتونی نگه داری 
همه جا راحت واس خودش میچرخه احححححح لعنت بهت....
سکوت لوهان دیونم میکرد میدونم از حرفی که زدم شکه شده و ترسیده ولی بالاخره باید قبولش میکرد این یه حقیقته اون ماله منه ..
سرشو بابا اورد و به چشمای نگران لو زل زد 
خیلی دوس داشت اذیتش کنه ولی نمیدونست چرا با یه پوزخندی گفت:چرا ساکت شدی؟
هه...انتظار شنیدن این حرفو نداشتی؟
لوهان واقن شکه شده بود رنگش پریده بود ولی هیچکدوم ازاینا ذره ای از زیبایش کم نکرده بودن
من من کنان گفت:ک.کاای ....چ.چی داری ...میگی م.من هیچی نم.میفهمم؟
لبخند کای عمیقتر شد عاشق این لکنت لو بود وقتی میترسید خیلی خواستنی تر شده بود و با یه حالت کثیفی گفت:
چیه مگه خودتم اینو نمیخوای؟
این تپش قلبت و این نوازشات و این برق چشات واسه چیه ؟
مطمئنا توهم منومیخوای درست نمیگم؟
ازدید لوهان:
باورم نمیشد کای در این حد میتونست کثیف باشه 
هه لوهان چی فک کردی این کایه 
همونی که به یه بچه شیش ماهه رحم نکرد هه
باورم نمیشه لوهان باورم نمیشه تو به یه همچین آشغالی حس داشتی واقنکه خیلی پستی خیلیییی

لوهان که با ترس به چشماش زل زده بود با لکنت گفت:چ.چی ....ا.از.....جون..جونم میخوا.ای؟

-:لوهان به وقتش همه چیزو میفهمی ولی تااین حد بدون تو ماله منی همه چیزت ماله منه ...همش، باید ماله من باشه ....
صداشو سک/سی کرد و ادامه داد :شنیدی همه چیزت خودت،روحت،فکرت،قلبت و بایه لحن کثیف حتی تنت
همشون ماله منن چه بخوای چه نخوای 
ازش دیگه متنفر بودم نمیتونستم یه ثانیه هم تحملش کنم خودمم نفهمیدم چرا اونکارو کردم باتمام توانم اندختمش اونور و خواستم کشیده محکمی بهش بزنم که کای دستمو گرفت و دوباره روم افتاداینبار وزن خیلی سنگینی رو حس کردم تصورشو نمیکردم اینقدر سنگین باشه قفسه ی سینم داشت از متش درمیومد خیلی فشار وارد شده بود بهش نفس زدنام کند شده بود و بزور نفس میکشیدم کای همونطور دودیقه بی هیچ حرکت و حرفی به صورت زل زده بود بعداز چن دیقه ازروم بلند شد و قهقهه ای زد که فکر کردم دیوااانه شده باهمون حالتش که از خنده زیاد اشکاش داشت درمیومدگفت:
لو..ههه.لو...هه لوهاان ....هههه خیلی....ههههههههه خیلی باحالی پسر...ههههههههه
بعد پخش زمین شد و همچنان داشت به خندیدن ادامه میداد من هیچی نفهمیده بودم از رفتارای کای سردرنمیاوردم
بغض گلومو بسته بود:
چرا باید اجازه میدادم باهام اینجوری رفتار شه برای اولین بار از احساس ضعفی که جلو کای داشتم ناراحت بودم دلم گرفت کای که کمی اروم شده بود و چشمای گریون منو دید به خودش اومد زود بلند شد و جلوم زانو زد این دومین باری بود که همچین کاری میکرد دستامو تو دستاش گرفت و بوسه ای بهشون زد و بایه لحن کاملا شیرین :
متاسفم لوهان 
دست خودم نبود ترسیدنی خیلی خواستنی میشی
بعددوباره بایاداوری قیافه من تو اون لحظه شروع به خندیدن کرد فکرشم نمیکردم نمیشد که کای اینهمه بدجنس باشه ته دلم خوشحال بودم که کای اونجوری که فکر میکردم نبود اما بازم از دستش خیلی ناراحت بودم چی باخودش فکر کرده مگه من عروسکشم هرجور دلش خواست باهام رفتار کنه؟
 کفری شده بودم خنده هاش تمومی نداشت دیگه صبرم تموم شدو بالشت تختو برداشتم چنان به صورتش پرت کردم که صداش خفه شد یدونه ازاون نگاهای ترسناک که قبلا ازش میترسیدم بهم کرد و دوباره خندش شروع شد
دیگه عصبی شدم بلند شدم دنبالش مثل موش و گربه بجون هم افتاده بودین بعداز چن دیقه کای که دیگه نفسش بند نمیومد رو تخت افتاد و منم موقعیتی بهتر ازش نداشتم دیگه نفس کشیدن برام سخت بود  کنارش رو تخت دراز کشیدم و به طرفش برگشتم کای متوجه نگاهای سنگین شده بود و با صدای جذاب و کلفتش گفت:میشنوم ..کی میخوای بگی؟
اصلن ازاین رفتارش تعحب نکرده بود چون خودمم میدونستم نگاهام سنگین بود آهی کشیدمو دوباره خواستم شانسمو امتحان کنم با من و من کردن بالاخره به حرف دراومدم:خ.خب کاای م.من...من هنوز نمیتونم بفهمم چرا منو دزدیدی؟
هدفت چیه ؟
ببین من شاید شناخت کاملی ازت نداشته باشم اما حرفایی راجبتون شنیدم راجب تو و این ب.با.باندت 
کای خیلی ریلکس بطرفم برگشت و گفت:گوش کن لو هرچی از هرکی تاحالا راجب منو این باند مسخره شنیدی فراموش کن من اونی که مردم فکر میکنن نیستم گفتم بهت زیاد سوال نپرس به وقتش همه چیو میفهمی
این حرفا منو قانع نمیکرد
نه کای ببین من نمیتونم خودمو اروم کنم چرا منو اوردی اینجا این وقت مناسبت کیه کی بهم میگمی الان میخوام اون همه چیو بدونم الان.....
تو چهرش نگرانی رو میدیدم بلند شد و پوفی کرد بسمت دری رفت و داخلش شد ....نمیتونستم تنها تو اتاق بمونم جوشو دوس نداشتم اتاق خوشگل و بزرگی بود ولی من تنهایی رو دوس نداشتم بعداز چند دیقه که دیدم از کای خبری نیس اروم رفتم به سمت همون در وبازش کردم و وارد شدم 
اول بادیدن اون فضا تعجب کردم و آب دهنمو به سختی قورت دادم ولی بعد که کای رو ندیدم نفس راحتی کشیدم و خواستم برگردم که دستی مچمو گرفتو منو سمت خودش کشید.....



طبقه بندی: Sugary mare STORY، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 11 مرداد 1394 توسط Shadi | نظرات()
What do you do for a sore Achilles tendon?
یکشنبه 15 مرداد 1396 08:23 ب.ظ
Hi just wanted to give you a brief heads up and let you know a few of the
pictures aren't loading correctly. I'm not sure why but I think its a linking issue.
I've tried it in two different browsers and both show the
same results.
http://makitatools.mihanblog.com/post/36
شنبه 10 تیر 1396 10:11 ق.ظ
Howdy! Would you mind if I share your blog with my
twitter group? There's a lot of folks that I think would really appreciate your content.
Please let me know. Cheers
Ki.ki
یکشنبه 9 اسفند 1394 03:21 ب.ظ
عالى
پاسخ Honey.P :
neda
شنبه 24 مرداد 1394 12:55 ب.ظ
عالی بود بقیه شو زور بزارررر
پاسخ Honey.P : ممنون اوكی حتما
parisa
چهارشنبه 14 مرداد 1394 02:22 ب.ظ
معلوم نی کای چیکارکرده!!?بچه شیش ماه!!!!!!?
نکنه قاچاقچیه ک باند داره!!?
خوشل بود...مرسی منتظرقسمت بعدهستم...
پاسخ Honey.P : ممنون از نظرت عزیزم
shadi
سه شنبه 13 مرداد 1394 12:06 ق.ظ
عشقم دلم برات تنگ شده زودی بیا دیگه من منتظر رمان خیلی قشنگت هستم .شادی ام همونی که خودت میدونی
پاسخ Honey.P : بعله میدونم
baeky-chany
یکشنبه 11 مرداد 1394 01:51 ب.ظ
سلام عزیزم این قسمتم قشنگ بود نمیدونم لوهان چشه هم سهون دوست داره هم کایو
بچم چقدر دو دله قسمت بعد باید خیلی جذاب باشه بیصبرانه منتظرم ممنون که به فکر ما هستی دوست دارم بووووووووووووووووس
پاسخ Honey.P : منم بودم میموندم بینشون خخخخ...
چشم زود میذارم
Raya
یکشنبه 11 مرداد 1394 11:40 ق.ظ
اووهه خیلی باحال شده
اونی زود زود بذار
پاسخ Honey.P : ممنونم حتما عزیزم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
درباره وبلاگ
...HI...
...U can find stories and fications and fanfics here...
...I hope U all enjoy it...
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
» ؟؟
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
نظر سنجی
» دوست دارید بیشتر چی آپ کنیم؟





پیوند های روزانه
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

  • رنکینگ
  • قالب وبلاگ
  • تماس با ما
    کد تماس با ما

    پیغام ورود و خروج

    Online User

    کد پربازدیدترین

    ابزار امتیاز دهی

    دانلود آهنگ جدید