تبلیغات
KPOP BOOK - My everything ep-5
KPOP BOOK
خب خب اومدم با قسمت 5
فکرکنم قسمت بعدی رمزی باشه پس ازتون میخوام شماره یا آدرسی چیزی بدین که بهتون رمزو بدم...
هرجایی که عضوید مشکلی نی من میام اونجا...

خب خب بفرمایید ادامه امیدوارم خوشتون بیاد...


سهون:ای بابا...اون بار که جای آدمای گ.یه...

لوهان:نکنه نقشه ای داره...

دی او:امیدوارم که اشتباه حدس زده باشم...

...

کنار دروردی بار وایسادیم!صدای موزیکش خیلی باحال بود ولی چیزی که یکم چندش بود دوتا پسر جلوی در وردی بار بودن که از اون مدل جوگیرا داشتن همو میبو سیدن!

بكهیون رفت کنارشونو گفت:جدا با چه هدفی ماچ میکنین همو؟

هردو باچشمای گرد شده زل زدن به بكهیون!

بكهیون:هان؟چتونه؟

مشخص بود که مس.تن ...یکیشون گفت:هی...چه خوشگل!

دومی روبه بكهیون گفت :یعنی طعم ل.بات چجوریه!من میخوام امتحانشون کنم!

بیچاره بكهیون اول هنگ کرد ولی با حالت دو اومد طرف دی او و چانیول که بهش نزدیک تر بودن بازوی چانیول رو چنگ زدو با صدای پر استرسی گفت:نگفتم؟نه خداییش نگفتم من بیام اینجا اینا عاشقم میشن؟خدایا خودت رحم کنه!

چانیول:ایش خودتو جمع کن چندش به منم نچسب!ا ححححح!

ودستشو از دستاش بیرون کشیدورفت داخل پشت سرشم بقیه رفتیم تو ...

رقص نور با آهنگ خیلی توپ شده بود بار باکلاسیم بود...دخترم توش بودن ولی بیشتر پسرا بودن نمیدونم چرا یکم احساس بدی داشتم چندشم نمیشد ...ولی یجورایی وقتی نگاه میکردی که دوتا پسر بالذ.ت همو میب.وسن یه احساس خاصی بهم دست میداد...چه میدونم شاید گشنه م شده بود شام ندادن که به ما...{نه عجقم دلت ضعف رفته}

بعداز کمی گشتن چویی رو تنها سر یه میز پیدا کردم به سمتش رفتم

لوهان:سلام...

چویی:سلام اومدین؟

لوهان:تو مستی؟

چویی:نگران نباش من با این چیزا مست نمیشم فقط یکم ناراحتم!!

لوهان:ناراحت؟ولی ...چرا؟

چویی:ههه تو نمیفهمی چون گ.ی نیستی بهرحال با دوس پسرم بهم زدم!

ناکس دوس پسرم داشته یعنی این یارو رو آسفالتش میکرده!

لوهان:ام...متاسفم...نمیدونم چی بگم!

دی او:الان بهترین!؟

چویی انگار تازه متوجه ی این 4 نفر شده بود از جاش بلند شدو با همه دس داد به سهون که رسید دستشو ول نکرد!

چویی:چه چهره ی خاصی...

سهون باگیجی نگاش کردو سه بار با قیافه ی کیوتی پشت سر هم چشمک زد که بكهیون با آرنج کوبید تو پلوش!

بكهیون:لالی مگه؟

بعدم با نیشخند شیطانی به سهون نگاه کردو ادامه داد...

بكهیون:آخ آخ...داداشم عاشق شد رفت...

چویی انگار شکه شده دست سهون رو ول کردو برگشت طرف بكهیون!

چویی:مگه داداشت گ.یه؟!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!

بكهیون که انگار داشت خیلی بهش خوش میگذشت اومد نشست و یکی زد روی بازوی سهون که هنوز داشت با چشمای قورباغه ای به بكهیون نگاه میکرد!

بكهیون:هی داد از آدم بی وفا!اتفاقا این دادش مام یه دوره ای دوس دختر لوهان بود...!

چشمام گرد شد...

بكهیون:ولی خب این لوهان بی...استغفرلله حرف بد از دهنم در نیاد...ولی خب این لوهان بوق شده زدو این سهون مارو آسفالتش کردو بعدم که حالشو برد رفت دوس دختر گرفت!

چویی با بهت نگام کرد خودمم خفه شده بودم سهونم که هنوز تو شوک بود دی او هم فقط قرمز شده بود البته عادتش بود وقتی تحت فشار بود قرمز میشد حالا این فشار یا مال دسشویی بود یا خنده!

چویی:یعنی تو...لوهان تو گ.ی بودی؟

لوهان:ام..خب...چیزه!راستش من...خب..جریان خیلی وقت پیشه!

سهون:آ...آره ...راس میگه ما دیگه به هم فک نمیکنیم!

نگاش کردم ..وای خدا...چرا همچین میکنم؟!

چویی:دیوونه چه آلبالوییو از دست دادی!

سهون داشت نوشیدنی میخورد که شروع کرد به سرفه کردن!

چویی خندید:خجالت نکش...هر دومون گ.یم...تازه هردومون شکست عشقی خوردیم!

زل زدم به چشمای چویی داشت بالذت به سهون نگاه میکرد...یه لحظه حس کردم پاهام سر شدن!چرا اینجوری نگاش میکنه؟!

چویی:واقعا چهره ی جذابی داری سهون!

سهون هم لبخندی زد که منو بدتر گیج کرد:تو چشمات خوشگل میبینه!

بعدم کمی با عشوه خندید!ناخداگاه ابروم رفت بالا!

سهون:چانیول میشه بلند شی تا من پیش آقای چویی بشینم؟

یعنی با کارد بنا باید میومدی چونه ی منو از زمین جدا میکردی!

لوهان:فک میکردم دیگه گ.ی نیستی!

سهون که حالا بغل دست چویی نشسته بود گفت:مگه میشه جلوی چویی مقاومت کرد!

همینجوری نگاش کردم آروم دستشو برد دور بازوی چویی پیچیدو چسبید بهش!

سهون:فقط خدا میتونه یه همچین نقاشیه ی زیباییو بکشه!

وزل زد به چشمای چویی ...اونم یه لبخند چندش زد نکبت!

رومو برگردوندم که دیگه نگاه به ریخت جفتشون نکنم ...عجیب دلم ضعف میرفت نمیدونم چرا ولی ...رشته ی افکارم پاره شد...چشمام روی دوتا پسر ثابت موند داشتن با عشق همو میبو.سیدن...یجوری شدم...گرمم بود...پشتم خیس شده بود از عرق!سریع برگشتم دوباره به سهون نگاه کردم!

قیافه ی کیوتی گرفته بود به خودشو داشت با نی یه چیزی شبیه نوشابه رو میخورد!

به لباش نگاه کردم خیس شده بودن و وقتی خواست نیو بزاره دهنشو از برخورد نی با لباش یه حسی بهم دست داد...داغ شده بودم...میدونستم چه مرگمه ولی...

لوهان:آخــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ!

بكهیون:وای خوبی لوهان!؟بخدا خواستم آروم نیشگونت بگیرم از دستم در رفت!

یعنی جفت پا پرید توی عشقو حالما...!

چانیول:عفریته با داداشم چیکار کردی؟

بكهیون:عجوزه جون لطفا شما خفه!

سهون:خوبی لوهان؟!

دوباره نگاش کردم دست چویی پشت گردنش بود...ای بگیرم به جفتشون تجاوز بکنما...

چویی:خخخ چطور میتونه خوب باشه وقتی عشق قبلیشو کنار یکی دیگه میبینه؟

سهون خندید..همه پشت سهون خندیدن فقط من بودم که یه پوزخند زدم!

چویی:عشقم پاشیم برق.صیم؟{عاغا من از کلمه ی عشقم چندشم میشه الاناس بالا بیارم}

سهون:اوووف ترجیح میدم بریم یجای خلوت ولی فعلا بریم برق.صیم خخخ!

با پرووی تمام دستشو جلوی من گرفتو رفتن وسط بقیه!

بكهیون:ای چه غلطی خوردما...

چانیول:بزنم صدای سگ بدی؟

بكهیون:نزار بیام..

چانیول:بیای چی؟

بكهیون:نزار بیام بوقت کنم!

چانیول:بیا بکن ببینم چیکار میکنی!

بكهیون:ببین چانیول...آب از سر من گذشته داداشم گ.ی شده جدی میام خفتت میکنما!

چانیول:اصن مگه داری؟!

بكهیون:جوووووووووووووووووون بیا بریم بیرون تو که پایه منم که پایه تا نشونت بدم!

چانیول از جاش بلند شدوگفت:آره بیا بریم ببینم کی دهنش سرویس میشه!

هردو رفتن سمت در خروجی!

دی او هم که توی شوک بود سریع از جاش بلند شد...

دی او:لوهان من میرم...یجوری شدم...بخدا الاناس بالا بیارم تو و سهونم بعدا بیاین...!

منتظر جوابم نشد...دوباره زل زدم به سهون که وسط جمعیت بود...سهون با بامزگی داشت میرقصید توی بغلش!یعنی رگ غیرتم مثه چی باد کرده بود...همون موقع سهون برگشت سمت من ... داشت میرقصید ولی به من  نگاه میکرد...آب دهنمو قورت دادم...دیگه تحمل تا چه حد...از جام بلند شدم...و رفتم سمتشون...!



خب خب خب...اینم از این قسمت...خوشتون اومد؟؟
قسمت بعدو چجوری پیش بینی میكنید؟؟
یه خیلی زود قسمت بعدی آپ میشه...



طبقه بندی: My everything STORY، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 26 تیر 1394 توسط Honey.P | نظرات()
tommyesaid.wordpress.com
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 04:47 ب.ظ
Ridiculous quest there. What happened after? Good luck!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
درباره وبلاگ
...HI...
...U can find stories and fications and fanfics here...
...I hope U all enjoy it...
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
» ؟؟
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
نظر سنجی
» دوست دارید بیشتر چی آپ کنیم؟





پیوند های روزانه
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

  • رنکینگ
  • قالب وبلاگ
  • تماس با ما
    کد تماس با ما

    پیغام ورود و خروج

    Online User

    کد پربازدیدترین

    ابزار امتیاز دهی

    دانلود آهنگ جدید