تبلیغات
KPOP BOOK - love again 4
KPOP BOOK

سلاممم...
عاقا ناتینگ تو سی برید ادامه


ـ ببینم حالت خوبه؟؟صورتت چرا اینقدر قرمز شده؟؟
هانی دو تا گونه هاشو با دست گرفت و گفت:
ـ چیزی نیست...
هیونگ جون چپ چپ نگاهش کرد و هانی با تته پته گفت:
ـ یعنی چیزه...اینجا یکم....گرمه...
هیونگ جون بعد از اینکه فهمید دلیل هنگیدن هانی چیه گفت:
ـ الآن که زمستونه تو هم که لباسات کمه....لباس کوتاه توی همچین فصلی ممکنه باعث شه سرما بخوری...حداقل یه جورابی چیزی میپوشیدی...
هانی با تعجب نگاهی به هیونگ جون انداخت و گفت:
ـ تو به لباسای من چکار داری؟؟
هیونگ جون لبخند موزیانه ای زد و گفت:
ـ هیچی گفتم....سرما نخوری...
ـ خب از توصیت ممنون...
ـ حالا نوشیدنیتو بخور...
هانی لبخندی زد و نوشیدنیشو از روی میز برداشت...درهمون حین برادر هیونگ جون وارد شد و نگاهی به هر دوی اونها انداخت که سرشون توی لاک خودشون بود و با هم حرف نمیزدن...
هیونگ جون با دیدن کیبوم گفت:
ـ دونگ سنگ بیا بشین ...راستی هانی شی نظرتون راجع به نت ها و ملودی جدیدی که نوشتم چیه؟؟؟
هانی چند بار چشماشو چرخوند و گفت:
ـ آهاااا....بله...گفتم که دومی بهتره...
کیبوم که تا اون لحظه فقط گوش میداد پرسید:
ـ هانی شی میتونم بپرسم شما نویسندگی رو از کجا یاد گرفتید...؟؟؟
هانی با این سوال چشماشو چرخوند و بعد از چند ثانیه مکث گفت:
ـ من....من از...از هیونگ جون شی...یاد گرفتم...
کی بوم با تعجب به هیونگ جون نگاه کرد و بعد از مکث کوتاهی گفت:
ـ پس حتما خیلی وقتی هیونگ جونو میشناسید درسته؟
هانی لبخندی زد و گفت:
ـ نه در واقع....فقط 3 ماهه...
کیبوم حالت خنده داری به خودش گرفت و گفت:
ـ من خوشحالم که با شما آشنا شدم...امیدوارم بتونم توی آهنگسازی کمکتون کنم...
ـ ممنون اگه مشکلی بود حتما روتون حساب میکنم...
هیونگ جون که نگاه مشتاق کیبوم رو روی هانی میدید با عصبا نیت گفت:
ـ دونگ سنگ نمیخوای بری بیرون...؟؟؟فکر کنم داشتم باهاش آهنگسازی کار میکردم...
ـ یعنی مزاحمم دیگه؟؟!
ـ نه ولی اگه تو اینجا باشی در مورد هر موضوعی حرف میزنیم غیر از بحث اصلیمون...
کیبوم بلند شد و گفت:
ـ خیلی خب پس من میرم ببخشید...
هانی با لبخند نگاهی به صورت ناراحت کیبوم انداخت و گفت:
ـ منم باید برم...
هیونگ جون هول کرد و با نگرانی گفت:
ـ کجا؟؟؟مگه قرارا نبود که...
ولی هنوز حرفش تموم نشده بود که هانی گفت:
ـ هیونگ جون شی یادتون رفته؟؟؟ من باید برم برای فردا آماده بشم...از کمکتون ممنون...
لبخندی زد و با کیبوم دست داد.هیونگ جون داشت از حسودی میترکید...متعجب بود که اینا دقیقا کی با هم اینقدر صمیمی شدن که هانی به طرفش برگشت...
باهاش دست داد و گفت:
ـ بازم مرسی...
ـ هانی شی پس شما فردا...
ـ بله گفتم که باید ببینمش...
ـ خیله خب اما مراقب باش میخوای بری وسط یه پادگان مرد کار کنی...
ـ نگران نباید من دیگه میرم...
هانی کفش های جیر براقش رو پوشید و از خونه خارج شد.هیونگ جون هم با فکرکردن به اتفاقات اون روز لبخندی زد و داخل رفت...

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
فردای اون روز هانی کلاه گیسی که خریده بود سرش کرد....توی آینه نگاهی به خودش انداخت...لبخندی زد و گفت:
ـ آیگو هانی....هر کس بفهمه براش به یقین میرسه که دیوونه ای...این دیگه چه قیافه ایه برای خودت درست کردی...مثل داهاتی ها شدی...به نظرت ارزششو داره...؟؟
توی ؟آینه به سمت خودش چشمکی زد و ساکش رو که بسته بود برداشت و از خونه بیرون رفت...تاکسی گرفت و بعد از حدود نیم ساعت به محل مورد نظرش رسید...پادگان توی یه منطقه ی تقریبا پرت بود....یه جایی خارج از شهر...
وقتی از تاکسی پیاده شد یکم فضای اطراف پادگان رو نگاه کرد....توی دلش استرس داشت اما میدونست که دائمی نیست...
به نگهبانی دم در که رسید به سربازی که توی پستش بود دلیل به اونجا رفتنش رو گفت.نگهبان هم به محض دیدنش به فرمانده ی ارشد که خبر داد.
هانی بعد از دیدن فرمانده گفت:
ـ سلام....متاسفم که دیر کردم...
فرمانده نگاهی به لباس و موی هانی انداخت و گفت:
ـ آقای سوجون به موقع رسیدید...من شما رو تا محل کارتون همراهی میکنم....
هانی باتعجب گفت:
ـ سوجون؟؟؟
فرمانده با صدای آرومی گفت:
ـ از حالا به بعد تو سوجونی...
ـ هانی لبخند کوچکی زد و گفت:
ـ آها از اون لحاظ...
توی مدتی کمتر از نیم ساعت هانی با مسئولیت هاش آشنا شد....هانی به طور کلی فقط غذا پخش میکرد....کار انجام نمیداد...
هر روز یه گروه 5 نفره برای سربازها غذا درست میکردن و هانی باید توی صف بلندی غذا رو بینشون پخش میکرد...

ساعت حدود 12 بود و ...
.
.
.
.
.
.
ادامه قسمت بعد



طبقه بندی: LOVE AGAIN STORY، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 5 تیر 1396 توسط Honey.P | نظرات()
What causes the heels of your feet to burn?
دوشنبه 16 مرداد 1396 05:03 ب.ظ
Sweet blog! I found it while surfing around on Yahoo News.

Do you have any suggestions on how to get listed in Yahoo News?
I've been trying for a while but I never seem to get there!

Appreciate it
roseann3raymond.jigsy.com
دوشنبه 16 مرداد 1396 06:47 ق.ظ
There's certainly a great deal to learn about this topic.
I love all of the points you have made.
Can you get an operation to make you taller?
شنبه 14 مرداد 1396 07:07 ق.ظ
It's very easy to find out any matter on net as compared to books, as I found this article at this
site.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
درباره وبلاگ
...HI...
...U can find stories and fications and fanfics here...
...I hope U all enjoy it...
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
» ؟؟
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
نظر سنجی
» دوست دارید بیشتر چی آپ کنیم؟





پیوند های روزانه
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

  • رنکینگ
  • قالب وبلاگ
  • تماس با ما
    کد تماس با ما

    پیغام ورود و خروج

    Online User

    کد پربازدیدترین

    ابزار امتیاز دهی

    دانلود آهنگ جدید