تبلیغات
KPOP BOOK - love again 2
KPOP BOOK
دوستانم از اونجاییکه این داستانو قبلا هم یجایی گذاشتم هر دو شب یک قسمتشو میذارم براتون


ادامه بفرمایید
کیوجونگ نگاه خیلی با نمکی به هانی انداخت و با این کارش هانی شروع کرد تهدید کردن:
_کیو تو باز ازین نگاها کردی....مگه نگفتم با چشات اینجوری نگاه نکن....بگم لیدرگوشتو بپیچونه؟؟؟
کیو لبخندی زد و گفت:
_باشه غلط خوردم...
وهردو قهوه هاشونو سر کشیدن....
***********************
روز موعود فرا رسید اعضای دبل اس بیرون آرایشگاه ایستاده بودن تا ببینن کیو چه شکلی میشه با موهای کم...هانی هم طبق معمول اونجا بود اما نمیخواست کیوجونگ رو اونطور ببینه....چون میترسید با دیدنش بزه زیر گریه....اعضای دبل س به غیر از جونگمین و هیون اونجا بودن....اون دوتا م رفته بودن تور....وقتی کیو از آرایشگاه اومد همه اعضا مثل کچل ندیده ها ریختن سرش...کیوجونگ ام مه حواسش به هانی بودکه  یه گوشه وایساده و مثل همیشه لبخند میزد...
کیوجونگ دوباره خواست سربه یرش بذره و چون صدای هانی در اومد هیونگ که مجذوب هانی بود گفت:
_خودم به لیدر میگم حساب کیوروبرسه...
_هانی هم لبخندی زد و گفت:
_نه مرسی لازم نیست...
کیو چشمی به هیونگ انداخت و ساکتش کرد....هیونگ هم ازسربهسر گذاشتنش دست برداشت...چون هیون که محرم تمام اسرارش بود مسافرت تشریف داشت و نمیدونست چه جوری ابراز علاقه کنه.
قرار بود قبل ز ورود کیو به پادگان یه مصاحبه ی خداحافظی با فنهاش داشته باشه و جایی بود که هانی میخواست از کیوجدا بشه....درحالیکه هانی چشماش پر از اشک بود بغلش کرد...
کیو نمیواست جمله آخر هانی رو فراموش کنه: به زودی میبینمت...
دوست داشت بدونه این جمله چه معنی میده....هر3عضو دبل اس برای رفتن جلوی دوربین ها حاضر شدن وهانی از دور آخرین عکس رو از هانی گرفت...ودرحالیکه قطره ی اشک گرمش صورت یخ زده اش رو گرم میکرد...
.........................
تقریبا دو روز از آخرین زمانی که کیوجونگ رو دیده بود میگذشت.دلش بیشتر از هر زمان دیگه ای میخواست ببینتش یا باهاش حرف بزنه اما امکانش نبود....
با خودش فکر میکرد...به دنبال راهی میگشت که همیشه کنار کیوجونگ بمونه...تصمیم گرفت از هیونگ جون کمک بخواد چون میدونست هیونگ جون حتما یه کاری براش میکنه...لباس نسبتا کوتاهی پوشید که به رنگ نقره ای بود و هرمردی بخصوص هیونگ جون رو جذب میکرد...آرایش ملایمی کرد و عطر خوشبویی رو که کیوجونگ برای روز تولدش خریده بود  رو روی لباسش پاشید و با گذاشتن یادداشتی برای مادرش خونه رو ترک کرد....
توی خیابون تاکسی گرفت و آدرس هیونگ جون رو بهش داد و بعد از چند دقیقه رسید.
دم در نفس عمیقی کشید و دوباره خودش رو توی آینه نگاه کرد...برق لبش رو تجدید کردولباسش رو صاف کرد....آینه اش رو توی کیفش گذاشت و با بستن چشماش دستشو روی زنگ گذاشت و تک زد....
بعد از چند ثانیه کیبوم برادر هیونگ جون آیفون رو جواب داد ...
هانی حودش رو معرفی کرد و کیبوم با اینکه چیزی دستگیرش نشده بود درو براش باز کرد...
با قدم های آروم و شمرده داخل رفت...توی هال که رسید مادر هیونگ جون به استقبالش اومد...هانی به اندازه ی 90 درجه خم شد وبعد از گفتن اسمش و معرفی خودش خواست که هیونگ جون رو ببینه....
_ میتونم هیونگ جون شی رو ببینم؟من یکی از....از همکاراش هستم و برای رفع یه مشکلی که توی آهنگسازی دارم اومدم....میشه ببینمش؟؟؟
کیم کیبوم که از همون لحظه از رفتار هانی خوشش اومده بود لبخند با معنایی زد و گفت:
_ بله مادر من این خانوم رو خوب میشناسم....یکی از همکارای هیونگه....
هانی با تعجب به اینکه کیبوم گفت باهاش آشناست نگاه کرد و فقط لبخند هایی از تعجب بارش میکرد...
کیبوم دستش رو روی در اتاق هیونگ جون نشونه برد و گفت:
_ اتاقش اونجاست از اونطرف...
 هانی در زد اما چون صدایی نیومد آروم دروباز کزد و رفت داخل...
هیونگ جون داشت موزیک گوش میدادوچون هدفون روی گوشش بود صدایی نمیشنید...
هانی جلو رفت تا اظهار وجود کنه...هیونگ جون به محض دیدن هانی مثل برق گرفته ها از روی تختش پرید پایین و بعد از مرتب کردن لباساش گفت:
_ خوش اومدی...اتفاقی افتاده که اومدی اینجا...؟؟
هانی لبخندی زد و گفت:
_ راستش میخواستم در مورد موضوعی باهاتون مشورت کنم...
هیونگ جون هم متقابلا لبخندی زد و گفت:
_ هانی شی من هر کمکی بتونم بهتون میکنم...
.

خب دوستان چطور بود؟
کجا کجا؟؟؟
سوال دارم براتون...
1-قراره چی بشه و هانی چه درخواستی بکنه؟
نظر فراموش نشه...


نوشته شده در تاریخ جمعه 25 تیر 1395 توسط Honey.P | نظرات()
foot pain identifier
دوشنبه 5 تیر 1396 07:23 ب.ظ
We are a gaggle of volunteers and starting a new scheme in our community.
Your website offered us with valuable information to work on.
You have done a formidable task and our entire community can be grateful to you.
http://fabulousrash7350.hazblog.com
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 04:19 ق.ظ
Greetings! Very helpful advice within this post!

It is the little changes that will make the biggest changes.
Thanks for sharing!
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 05:11 ب.ظ
This post is really a good one it assists new the web
viewers, who are wishing for blogging.
manicure
جمعه 18 فروردین 1396 12:22 ب.ظ
hi!,I like your writing very much! share we communicate more approximately
your article on AOL? I require an expert on this area to resolve
my problem. Maybe that is you! Looking ahead to peer you.
پاسخ Honey.P :
we can do bye email
manicure
چهارشنبه 9 فروردین 1396 10:20 ب.ظ
Hi i am kavin, its my first time to commenting anywhere, when i read this post i thought i could also make comment
due to this good post.
پاسخ Honey.P : hmmm thanks Kavin
it's nice to meet you here>
thanks for support and comment
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
درباره وبلاگ
...HI...
...U can find stories and fications and fanfics here...
...I hope U all enjoy it...
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
» ؟؟
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
نظر سنجی
» دوست دارید بیشتر چی آپ کنیم؟





پیوند های روزانه
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

  • رنکینگ
  • قالب وبلاگ
  • تماس با ما
    کد تماس با ما

    پیغام ورود و خروج

    Online User

    کد پربازدیدترین

    ابزار امتیاز دهی

    دانلود آهنگ جدید