تبلیغات
KPOP BOOK - Endless love-1
KPOP BOOK
سلام عجقای من اومدم با قسمت اول



امیدوارم خوشتون بیاد و نظرای قشنگتون فراموشتون نشه...

بفرمایید ادامه...
ساعت از هفت گذشته بود...کاغذی که آدرس خونه روش بود رو توی دستم مچاله کردم...دستام

 میلرزید...تمام بدنم یخ زده بود...به ساعت نگاهی انداختم...چند دقیقه تا 8 مونده بود آقای یون گفته بود که 

بیام اینجا....اون گفته بود که دقیقا 8 برمیگرده خونه...قدم برداشتم ولی هربار دوباره برمیگشتم و نگاهی به 

خونه می انداختم...

آینه ام رو بیرون آوردم و نگاهی به صورتم انداختم بعد از امشب قرار بود از خودم و کل دنیا متنفر بشم...از

کل دنیا...اشکی روی گونم غلتید اما با جلب شدن توجهم به نور یه ماشین اشکامو پاک کردم و نگاهمو

بهش دوختم...آره خودش بود همون سوپراستار معروف...از ماشین پیاده شد و به طرف در رفت منم پالتومو 

دورم پیچیدم و با عجله از خیابون رد شدم و از پشت بهش نزدیک شدم...کلیدو توی در چرخوند اما انگار 

متوجه حضور من شده باشه به طرفم برگشت...با دیدن من اول نگاهی به سرتاپام انداخت...اخمی کرد و 

گفت:

ـ تو اینجا چی میخوای؟؟

از لحن حرف زدنش ترسیدم...پاکتی که آقای یون داده بود رو طرفش گرفتم...با تردید از دستم گرفت و گفت:

ـ این چیه؟

سرمو پایین انداختم و درحالیکه سعی میکردم صدام نلرزه گفتم:

ـ اینو آقای یون داد گفت بدم به شما...

لبخندی زد و خواست بره تو که آستین کتشو محکم گرفتم و گفتم:

ـ اگه میشه همین الان بخونیدش فوریه...

نگاهی به صورت نگرانم انداخت و نامه رو باز کرد.با خوندنش انگار آب یخ ریخته باشن روش بهم زل زد...

میخواستم گریه کنم اما نه...الان نه...جلوی اون نمیتونستم...

لبخندی زد و درو باز کرد و از جلوش کنار رفت و گفت:

ـ برو تو...

آروم داخل شدم.خونه ی بزرگی داشت.خونه ای که حتی تو خوابم نمیدیدم...کتش رو روی دستش انداخت

و گفت:

ـ راحت باش...من میرم لباس عوض کنم...

وقتی مطمئن شدم که توی دیدش نیستم نفس عمیقی کشیدم...این اولین بار بود که میومدم یه همچین 

جایی...توی خونش احساس راحتی میکردم ولی با این حال خجالت میکشیدم...

بعد از چند دقیقه با لبخند اومد و گفت:

ـ مش..روب که میخوری برات بیارم؟

تابحال نخورده بودم ولی امشب نه اگه میخواستم کارمو خوب انجام بدم باید میخوردم...لبخندی زدم و سرمو 

به نشونه ی تایید تکون دادم...رفت توی آشپزخونه همونطور که داشت یخچالو میگشت گفت:

ـ ببینم تو چند سالته...؟؟

با صدای ضعیفی گفتم:

ـ 18 سال آقا...

لبخندی زد و با دوتا لیوان و یه شیشه ش..راب گیلاس کنارم نشست...

چند ثانیه توی سکوت گذشت من توی دلم ثانیه هارو میشمردم...1...2...3...4...5...پس کی...کی قرار بود 

که...صداش از افکار در هم ریختم کشیدم بیرون:

ـ ببینم برای کدوم بار کار میکنی؟!

سوالش بیشتر گیجم کرد...آخه کدوم یکی؟!دقیقا نمیدونستم...

چند تا بشکن جلوی چشمم زد و گفت:

ـ حواست هست چی میگم؟!!

لبخندی زدم و گفتم:

ـ نه...یعنی نمیدونم...دقیقا نمیدونم...

لبخندی زد و گفت:

ـ ببینم تو خوبی؟!!رنگت پریده...

دستامو روی گونم فشار دادم و گفتم:

ـ نه خوبم نگران نباشید...

لبخندی زد و گفت:

ـ ببینم تو که بار اولت نیست اینقدر استرس داری...نکنه بخاطر اینکه من معروفم میترسی...؟

دستامو به هم فشار دادم...باید این کارو میکردم قبل از اینکه دلش بحالم میسوخت...دستاشو گرفتم و با 

تردید لبای سردمو روی لباش گذاشتم...تمام وجودم آتیش گرفت...بی حرکت ایستادم تا اگه قراره شروعی 

باشه از طرف اون بشه...شونه هامو گرفت و از خودش جدام کرد...لبخندی زد و گفت:

ـ واقعا دوست داری اینقدر زود شروع کنیم تا صبح که خیلی مونده...

دستامو بیشتر فشار دادم نمیخواستم متوجه لرزشش بشه...به آرومی گفتم:

ـ آقا...

اما نذاشت حرفمو بزنم و گفت:

ـ بهم بگو اوپا...هیونگ جون اوپا...

نفس عمیقی کشیدم و گفتم:

ـ هیو...هیونگ جون اوپا...راستش این کار منه و خب من امشب فقط برای تو اینجام...پس متاسفم که 

میخواستم زود...

دوباره حرفمو قطع کرد و گفت:

ـ بیخیال...حالا برای اوپا مش..ر.وب میریزی؟

با عجله شیشه رو بلند کردم که ریخت روی لباسش...بلند شدم و تعظیم کردم و گفتم:

ـ متاسفم...ریختم روی شلوارتون...

دستمو گرفت و گفت:

ـ عیب نداره آروم باش...بشین من میریزم...

آروم سرجام نشستم و بعد از اینکه لیوانمو پر کرد با عجله همه ی محتویاتش رو سر کشیدم...

نگاهی به هیونگ جون انداختم لبخند روی لباش بود...خیلی گرمم بود طوریکه دوست داشتم فریاد بزنم...

پالتوم رو بیرون آوردم و گفتم:

ـ اوپا به نظرت اینجا گرم نیست؟!!دارم میپزم...

هیونگ جون لبخندی زد و گفت:

ـ نه بخاطر مشروبه مگه تابحال نخوردی؟!

لبخندی زدم و گفتم:

ـ نه...اوپا پس کی شروع میکنی...؟!

هیونگ جون گفت:

ـ ببینم چرا اینقدر عجله داری؟!!

گفتم:

ـ آخه مدیر یون گفت که هواتونو داشته باشم...

از اثرات مش..روب بود که نمیفهمیدم دارم چی میگم...با اون کفشای پاشنه بلند خیلی اذیت بودم اما 

خواهرم میگفت اینطور برای طرف بهتره...بلند شدم و روی پاش نشستم...چشمامو خمار کردم و گونشو 

بوسیدم...

به نظرم خوشش میومد...بعد از چند ثانیه دستشو توی موهام برد و با دست دیگش گونمو نوازش داد و گفت:

ـ ببینم مطمئنی میتونی..؟!

بغضی گلومو فشار میداد...گفتم:

ـ اوپا بذار کارمو بکنم...من شرایط کاریمو میدونم...نگران هیچی نباش....من امشب برای تو ام...فقط برای 

تو...

نگاهی توی چشمام انداخت و لب هاشو روی لبام فشار داد...قلبم مال خودم نبود...داشت از جاش کنده 

میشد...اونقدر تند میزد ک مطمئن بودم هیونگ جون هم صداشو میشنوه...بعد از چند ثانیه ازم جدا شد و 

منو روی راحتی گذاشت و دستاشو دو طرف سرم گذاشت...دوباره ازم پرسید:

ـ ببینم چند بار اینکارو کردی...؟؟!

دیگه میخواستم گریه کنم...با بیحالی گفتم:

ـ حالا مثلا بار اولمه برای تو چه فرقی داره؟!!هان؟!

با این حرفم توی چشمام زل زد...نگاهش خیلی سنگین بود...یکم مکث کرد و گفت:

- خب اگه اولین بارته پس اینجا چکار میکنی؟!!

وبا عصبانیت بلند شد...قبل از اینکه بره با التماس دستشو گرفتم و گفتم:

ـ اوپا خواهش میکنم...اگه این کارو نکنی من میمیرم...اگه ...اگه امشب با من نباشی من نمیتونم قرض 

خوانوادمو بدم و اونوقته که همه چیز تمومه...خواهش میکنم...

روی زمین نشستم...هق هق گریه امونمو بریده بود...داشتم التماس میکردم اونم برای خوابیدن با یه سوپر 

استار...فقط بخاطر خواهرم...داشتم میدیدم که اون آب میشه اما تا کی باید صبر میکردم تا اون تاوان کارای 

پدرمو پس بده...نه نمیتونستم اینکارو بکنم...

دوباره گفتم:

ـ اوپا خواهش میکنم...به چی فکر میکنی؟!مگه چه فرقی داره...بالاخره که...

با عصبانیت برگشت و نگاهشو روم قفل کرد...اشکام هرلحظه با شدت بیشتری میومدن...اما فقط

میتونستم گریه کنم...بعد از مدتی هیونگ جون روبروم نشست و گفت:

ـ من نمیخوام اینکارو بکنم...میفهمی؟!

با التماس گفتم:

- اوپا اگه تو این کارو نکنی یه نفر دیگه میکنه...پس لطفا...التماست میکنم...اگه امشب اینکارو نکنیم 

خواهرم میمیره...اون مجبوره هرشب با یه نفر باشه...اما من...این تنها شانسمه تا اونو نجات بدم....

.
.
.
.
.
.
.
.

خب عجقا چطور بود...؟؟

به نظرتون هیونگ چجور شخصیتی داره...؟

این دوتا آخرش قراره چکار کنن؟!

امیدوارم خوشتون بیاد عجقا فعلا بای...



طبقه بندی: Endless Love STORY، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 28 تیر 1394 توسط Honey.P | نظرات()
foot pain and numbness
سه شنبه 6 تیر 1396 01:45 ق.ظ
I am very happy to read this. This is the type of manual that needs to be given and not the accidental misinformation that's at the
other blogs. Appreciate your sharing this greatest doc.
milliman11.jigsy.com
جمعه 22 اردیبهشت 1396 10:53 ق.ظ
Admiring the commitment you put into your site and in depth information you present.
It's nice to come across a blog every once in a while that isn't the same outdated rehashed information. Excellent read!
I've bookmarked your site and I'm including your RSS feeds to my Google account.
BHW
دوشنبه 28 فروردین 1396 10:12 ق.ظ
We absolutely love your blog and find nearly all of
your post's to be just what I'm looking for. Do you offer guest writers to write content for you?
I wouldn't mind composing a post or elaborating on some of
the subjects you write related to here. Again,
awesome weblog!
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 09:08 ب.ظ
What's up to every body, it's my first pay a visit of this web site; this website contains remarkable and
in fact fine data designed for readers.
Raya
دوشنبه 29 تیر 1394 12:06 ب.ظ
خب بده دیگهههه
یاااا بهش نگو نینی
پاسخ Honey.P : یاااااا پسر به این خوبی...
به تو گفتم
دوشنبه 29 تیر 1394 02:52 ق.ظ
یااا هانیم نمیشه هیونگو آدم بده جلوه بدی؟؟
آخه خوب بودن بهش نمیاد اهممم
پاسخ Honey.P : یاااااا کجاش بده نینی؟؟؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
درباره وبلاگ
...HI...
...U can find stories and fications and fanfics here...
...I hope U all enjoy it...
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
» ؟؟
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
نظر سنجی
» دوست دارید بیشتر چی آپ کنیم؟





پیوند های روزانه
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

  • رنکینگ
  • قالب وبلاگ
  • تماس با ما
    کد تماس با ما

    پیغام ورود و خروج

    Online User

    کد پربازدیدترین

    ابزار امتیاز دهی

    دانلود آهنگ جدید